مستند بسیار زیبای حجاب دختران آخرزمان

 اموزش گام به گام بستن شال و روسری

 مستند بسیار زیبای خود فروشی دختران

 

قیمت :2800 تومان

 

قیمت: 3300 تومان

 قیمت : 2600 تومان

ارایه شده در 2 سی دی + یک هدیه ارزنده جهت اطلاعات بیشتر در مورد مستند حجاب دختران آخرزمان کلیک نمایید

ارایه شده در 1 سی دی + یک هدیه ارزنده جهت اطلاعات بیشتر در مورد آموزش بستن شال و روسری کلیک نمایید

ارایه شده در 2 سی دی + یک هدیه ارزنده جهت اطلاعات بیشتر در مورد مستند خودفروشی دختران کلیک نمایید

 پکیج کامل جدیدترین ژورنال لباس و لوازم تزیینی

 آموزش جذاب و روان آرایشگری پیشرفته و نوین

 تمرینات ورزشی دوره بارداری

 

قیمت :6000تومان

 

قیمت: 3000 تومان

 آموزش ورزش های دوران بارداریقیمت : 4700 تومان

ارایه شده در 5 سی دی + یک هدیه ارزنده جهت اطلاعات بیشتر در مورد ژورنال لباس و لوازم تزیینی کلیک نمایید

ارایه شده در 1 دی وی دی + یک هدیه ارزنده جهت اطلاعات بیشتر در مورد آموزش پیشرفته و نوین آرایشگری کلیک نمایید

 ارایه شده در 2 سی دی  جهت اطلاعات بیشتر در مورد تمرینات ورزشی دوران بارداری 
کلیک نمایید

اس ام اس جدید - اس ام اس عاشقانه - اس ام اس سرکاری - اس ام اس فلسفی - اس ام اس خنده دار - اس ام اس نصفه شبی - اس ام اس عشقولانه تفریحات سالم - مطالب لطیفه های زیبا

بهترین وبلاگ تفریحی و سرگرمی

لطیفه و جک های جدید روز

پنجشنبه 13 اسفند 1388 نویسنده: امیرحجت | نوع مطلب :لطیفه های زیبا ،

لطیفه و جک های جدید روز

 لطیفه - جک - لطیفه ی خنده دار - جک خنده دار - لطیفه ی جدید و به روز - جکهای ناب - جک جدید - جک و لطیفه - دنیای اس ام اس - www.bia2sms.org

یارو داشته پسرشو در مورد ازدواج نصیحت میكرده، میگه: پسرم خواستی زن بگیری، برو از فامیل زن بگیر.. ببین تو همین دور وبر خودمون، داییت رفته زن داییت رو گرفته... عموت رفته زن عموت رو گرفته... حتی خود من، اومدم مادرت رو گرفتم!

 

غضنفر عینكش را دور دستش می چرخونه  بعد به چشمش میزنه، سرش گیج میره!

 

غضنفر میمیره چون عكس نداشته تا گردن خاكش میكنن

 

غضنفر از کنار یه گاو رد میشده ؛ گاوه میکه "ماااا...ااا"
غضنفر میگه : "ما بیشتر!!

 

بچهه میره پیش معلمش، میگه: خانوم میشه شما زن من بشید؟! معلمه میگه: برو بشین سر جات، من الان حوصله بچه مچه ندارم. پسره میگه: آره منم حوصله بچه ندارم... اشكال نداره، جلوگیری میكنیم!!!

 

غضنفر واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خیرات میكرده. خلاصه هركی رد میشده، یك خرما برمیداشته و یك صلوات میفرستاده. بعد یك مدت، یك بابایی دست میكنه یك مشت خرما برمیداره، غضنفر دستشو میگیره، میگه: هوووی! چه خبره؟! یك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!

 

غضنفر رفته بوده داروخونه نوار بهداشتی بخره، اونجا میبینه فروشندهه یك دختر شاستی بالا ،تركه هم میاد یكم كلاس بگذاره، میگه: ببخشید، بی‌زحمت یك بسته سی‌دی‌ بهداشتی بدین!

 

پسر غضنفر تازه رفته بوده كلاس دوم، معلمش ازش میپرسه: دو دو تا؟ پسره میگه: چهارتا. معلمه میگه: باریك‌لله.. بیا اینم چهار تا گردو جاییزت. حالا بگو ببینم، دو سه تا؟ پسره میگه: یك گونی!

 

 یك سری فك و فامیل واسه ناهار اومده بودن خونة یك زوج تازه بچه‌دار شده، سر ظهر همه دورتادور نشسته بودن پای سفره و منتظر عروس خانوم بودن تا غذا رو شروع كنند. مادر داماد داد میزنه: دخترم بیا دیگه! عروس خانم از تو اتاق داد میزنه: شرمنده، این بچه ر،یده... شما بخورید تا من بیام!!

 

كچله میرسه سلمونی، تا از در میره تو همه میزنن زیر خنده... كچله هم میگه: چیه؟ اومدم آب بخورم

 

روزی شاگردی از معلمش پرسید:

آقا چرا بعضی ها میگن كتاب, متاب یا ماست, پاست و.....

معلم: پسرم اونها سواد مواد ندارند....!!!

 

غضنفر سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته‌: ظرفیت 12 نفر. باخودش میگه: عجب بدبختیه‌ها! حالا 11 نفر دیگه از كجا بیارم؟!!!

 

غضنفر میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که: جواب خیاره، فقط تو زود نگو كه ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، غضنفر میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. غضنفر میگه: بابا این عجب خیار گنده‌ایه!!!

 

سوسكه مست میكنه، شب میره بغل دمپایی میخوابه!

 

غضنفر فیلم جنگی میبینه. آخر فیلم که تموم میشه جو میگردش سینه خیز میره تلویزیون را خاموش میکنه.

   


خاطرات یک تازه عروس

پنجشنبه 19 شهریور 1388 نویسنده: امیرحجت | نوع مطلب :لطیفه های زیبا ،

دوشنبه

 الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقرشدیم. خیلی سرگرم كننده هست اینكه واسه ریچارد آشپزی می‌كنم. امروز می‌خوام یه جور كیك درست كنم كه تو دستوراتش ذكر كرده ۱۲ تا تخم مرغ رو جدا جدا بزنین ولی من كاسه به اندازه‌ی كافی نداشتم واسه همین مجبور شدم ۱۲ تا كاسه قرض بگیرم تا بتونم تخم مرغ‌ها رو توش بزنم .

سه‌شنبه
ما تصمیم گرفتیم واسه‌ی شام سالاد میوه بخوریم. در روش تهیه ی اون نوشته بود ”بدون پوشش سروشود” ، لباس و سس‌زدن= dressing. خب من هم این دستور رو انجام دادم. ولی ریچارد یكی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون.

نمی‌دونم چرا هر دوتاشون وقتی كه داشتم واسه‌شون سالاد رو سرو می‌كردم اون جور عجیب و شگفت‌زده به من نگاه می‌كردند.


چهارشنبه
من امروز تصمیم گرفتم برنج درست كنم و یه دستور غذایی هم پیدا كردم واسه‌ی این كار كه می‌گفت قبل از دم كردن برنج كاملا شست‌وشوكنین
.

پس من آب‌گرم‌كن رو راه انداختم و یه حموم حسابی كردم قبل از اینكه برنج رو دم كنم.

ولی من آخرش نفهمیدم اینكار چه تاثیری تو دم كردن بهتر برنج داشت.


پنج‌شنبه
باز هم امروز ریچارد ازم خواست كه واسه‌ش سالاد درست كنم. خب من هم یه دستور جدید رو امتحان كردم.
تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده كنین و بعد اونو روی یه ردیف كاهو پخش كنین و بذارین یه ساعت بمونه قبل از این كه اونو بخورین.

خب منم كلی گشتم تا یه باغچه پیداكردم و سالادمو روی یه ردیف از كاهوهایی كه اون جا بود پخش كردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بالای سرش بایستم كه یه دفعه یه سگی نیاد اونو بخوره.

ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟
نمی‌دونم چرا؟عجیبه. حتما خیلی تو كارش استرس داشته.

باید سعی كنم یه مقداری دلداریش بدم.


جمعه
امروز یه دستورغذایی راحت پیدا كردم. نوشته بود همه‌ی مواد لازم رو تو یه كاسه بریز و بزن به چاك.

beat it = در غذا: مخلوط كردن، درزبان عامیانه: بزن به چاك.

خب منم ریختم تو كاسه و رفتم خونه‌ی مامانم.

ولی فكر كنم دستور اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری كه ریخته بودمشون تو كاسه مونده بودند.


شنبه
ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست كه واسه‌ی مراسم روز یك‌شنبه اونو آماده كنم ولی من مطمئن نبودم كه چه جوری آخه می‌شه یه مرغ رو واسه یك‌شنبه لباس تنش كرد وآماده اش كرد.

قبلا به این نكته تو مزرعه‌مون توجهی نكرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسك پیداكردم و با كفش‌های خوشگلش. وای من فكر می‌كنم مرغه خیلی خوشگل شده بود.
وقتی ریچارد مرغه رو دید اول شروع كرد تا شماره‌ی ۱۰به شمردن ولی بازم خیلی پریشون بود. حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظارداشته مرغه واسه‌ش برقصه.
وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده؟ شروع كرد به گریه و زاری و هی داد می‌زد آخه چرا من؟ چرا من؟

هووووم … حتما به خاطر استرس كارشه … مطمئنم ...

   


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


نظرسنجی

    نظرتون در مورد این وب چیه؟





آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


وب های مرتبط با موضوع اس ام اس جدید
دنیای اس ام اس::. اس ام اس گوگل بیست::. اس ام اس خداحافظی و دوری::. اس ام اس رایگان::. فروشگاه دی وی دی
دنیای اس ام اس عاشقانه جدید::. اس ام اس جدید و به روز::. اس ام اس سرکاری جدید::. قشنگترین و جدیدترین اس ام اس ها::. اس ام اس عارفانه و عاشقانه